ج – مرگ

کلی مهمون اومده خونتون. افرادی که همیشه آرزوی دیدنشون رو داشتی. حوصله نداری. در اتاق رو رو خودت بستی. حوصله‌ی کتاب نداری، حوصله‌ی درس نداری، حوصله‌ی هیچ کس رو نداری.. با این وضعیت حد اکثر 2 روز زنده ای..
چی‌کار می‌کنی؟

پ.ن:
کدوم؟
live for nothing
die for something

20 دیدگاه برای “ج – مرگ”

  1. live for nothing
    die for something

    چرا این نباشه؟ Live for something
    من از دو تا گزینه شما هیچ کدوم رو انتخاب نمیکنم. من معتقدم آدم باید زندگی کنه و هدف اولش زنده موندن باشه. نه این که زندگی کنی و هدفت این باشه که مثلا برای یه آرمان خاصی بمیری. البته خدا جای خود دارد. این هم این طور نیست که زندگی کنی و آرزو کنی که در راه خدا کشته بشی. بهتره آرزو کنیم در راه خدا زندگی کنیم نه این که بمیریم.
    با این عقیده مخالفم که میگه برای خدا بمیرید. باید گفت بای خدا زنده بمانید. حالا اگه هم در حین تلاش ها تون در مسیر زنده موندن در راه خدا مردید، خب مردید دیگه! پس Live for something که این something همون God تشیف دارن.

  2. من اگه جای تو بودم یکم توی اتاقم می موندم اما بعدش می رفتم بیرون پیش مهمونا!کم کم سر حال می اومدم!من die for something رو بیشتر قبول دارم.ما اگه هدف نداشته باشیم زندگیمون به پوچی می رسه و چی بهتر از اینکه برای زنده نگه داشتن یا رسیدن به هدفت بمیری؟

  3. من با اون وضعیت 9 روز زنده موندم….بدون غذا و ارتباط با بیرون!
    die for something مسلما!

  4. اول اين كه اين براي من بود..

    دوم:
    If you couldnt find anything to live for, find something to die for

    “من” همون طوري زندگي ميكنم كه قبلش زندگي ميكردم! چون هميشه همين يكي دو روز از عمرم باقي مونده…

    دزدي ادبي ها…

  5. live for nothing!
    من منظورت رو از die for something درك نمي كنم! اگه بميري مرده اي!من آدمي ام كه اگه حتي بخوام واسه هيچي زندگي كنم هم نميتونم!نا خوداگاه هدفمند ميشم!:دي اگه چيزي خيلي واسم مهم باشه،ترجيح مي دم واسش زندگي كنم،نه اينكه بميرم.
    در ضمن هدف وجود خارجي نداره كه آدم ار فقدانش بخواد بميره،به نظر من(و لا اقل خود من) اهداف رو ما تعريف مي كنيم!بعضي وقتا به دليل انتخاب غلط يا يه اتفاق مهم ترين هدفمون رو از دست مي ديم(اين غلط ترينه!چون اعتقاد دارم مهم ترين هدف رو بايد طوري انتخاب كرد كه از بين رفتني نباشه،اون وقت هر كدوم از اهدافم رو كه از دست بدم،اون مهم ترينه هست لا اقل)اون وقت مي تونيم بعد يه مدت افسردگي(انكارش نمي كنم)و تجاربي كه كسب كرديم،يه هدف بهتر انتخاب كنيم واسه ي “زندگي كردن”!
    در مورد اون مهمونا هم،ترجيح مي دم اون دو روز رو اگه بتونم در برم و بريم پيش يكي از دوستام!اگرم نشه،ميمونم تو اتقمو كتاب ميخونم تا اون دو روز بگذره!(اگه واقعا مهموناش اصلا قابل تحمل نباشن!):دي

  6. بله!
    دیدم “مرگ” تو بورس ـه، خواستیم بگیم «ما هم می‌توانیم!» :س
    پریا؛ آب!
    مولی! تیترش تلمیح داشت! :س سرقت نه! (تو حرف سوم اختلاف داشتیم؛ تو “پ” رو گفتی، من “ج” رو! :س من به ابجد ارادت خاصی دارم! (شاید چون قدمتش سه هزار سال ـه!))

  7. hm? xob… be ehtemaale ziad sms midadam ba yeki harf mizadam. hata age ho3le nadashtam. midooni? bazi vaqta xoobe adam ba adamayi ke midooone negaraneshan harf bezane axe.. shayad oona betoonan hadaqal goosh bedan! moxalef ke nisti, hasti?

  8. نه خوب آب میخوردم گاهی بیرون هم میرفتم ولی با کسی ارتباط برقرار نمیکردم…. تجربه ی جالبی بود برام هرچند سخت بود ولی عمیق ترین دوران زندگیم بود!

  9. man nMidunam chera nazaram ba pegah yekie! 😀 ama benazaram age adam Bangize zNdegi kone behtare ke bMire! chon amalan ye mordas

  10. نه خب، اِه!
    فرض کن برای حمایت از زن و بچه‌ات باید بجنگی، ممکن هست بمیری!
    باز ترجیح می‌دی زنده باشی؟ (اون موقع شاید فقط خودت به خودت بگی زنده!)

  11. خوبه پگاه تو از اونایی هستی که راحت از جونشون دست می کشن؟نمی دونم اما همه ی نوشته هات و… یه جوریند,انگار افسردند,سردند و …البته قوی!اینا شامله نظرات واسه دیگرونم می شه!:ی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *